آریا عظیمی نژاد: احساس استاد کریمخانی در اجرا برنده شد/ دلش شکست چون خوب نمی خواند – قدس آنلاین | خانه خبر



شامگاه ۳۰ خرداد ماه استاد محمدعلی کریمخانی با خواندن آهنگ پرطرفدار «آمدم ای شاه به من پناهنده» دار فانی را وداع گفت. من به عنوان یک نویسنده بارها با او صحبت کردم و بارها اجرای زنده او را در اختتامیه جشنواره امام رضا (ع) دیدم و سال ها متوالی هر شب ولادت امام رحمت را شاهد بودم. بیش از هزار نفر در تالار صبای مشهد با آهنگ «ای شاه آمده ام» از من محافظت کردند. بلند ایستادند، دست بر سینه گذاشتند و به حضرت عشق سلام کردند. دلش نمی لرزد و دلش مثل حضرت رضا نیست.

بنیانگذاری این ترانه ماندگار حاوی رمز و رازی است که افراد زیادی در خلق آن نقش مهمی داشتند.

از حسن چایچیان در مورد پرداخت این شعر نپرسیدم، اما استاد کریمخانی و آریا عظیمی نژاد گفتند که هیچ مبلغی برای این اثر دریافت نکرده اند و در محاکمه امام هشتم قسم خوردند.

چندی پیش با آریا عظیمی نژاد آهنگساز سرشناس کشور گفت و گو کردیم و او داستان ساخت این آهنگ را گفت.

اولین همکاری عظیمی نژاد با استاد کریمخانی به توصیه محمد اصفهانی

آریا عظیمی نژاد نحوه آشنایی خود با استاد محمدعلی کریمخانی را اینگونه بیان می کند: بگذارید خاطره ای برایتان بگویم که چرا آمدم به آهنگ ای شاه به او من یک مالو هستم. از محمدعلی کریمخانی استفاده کردم و او را به خواندن دعوت کردم.

یادم می آید اولین باری که می خواستم کار مذهبی انجام دهم در جشنواره فیلم فجر بود که مصادف با آغاز ماه محرم بود. درباره آقای منوچهر محمدی دبیر جشنواره با من تماس گرفت و گفت برای افتتاحیه جشنواره فیلم فجر می خواهند فیلمی با فضای مخفیانه پخش کنند و از من خواست موسیقی بسازم تا روی عکس ها بگذارند و از آنها استفاده کنند. مراسم افتتاحیه

چند روز بعد ترانه ای را با خواننده محمد اصفهانی اجرا کردیم. بعد از اجرا، داستان کلیپ افتتاحیه را برایش تعریف کردم و به او گفتم خواننده ای را نمی شناسم که بتواند این نوع موسیقی را بخواند. “چرا خواننده نیست؟” او گفت. خواننده ای را به شما معرفی می کنم که تازه معنای سرود و آهنگ را فهمیده است.» دکتر اصفهانی به استاد محمدعلی کریمخانی به من، هرچند ایشان در آن زمان شناخته شده نبودند.

به تهران که رسیدیم، محمد اصفهانی بعد از خداحافظی مچ دستم را گرفت و گفت: آریا، این چیزها با بقیه کار تو فرق دارد، هرکسی سهمی ندارد، همه توانت را برایشان جمع کن.

در آن زمان معنی سخنان او را نفهمیدم و با غرور خاصی به او گفتم: من همیشه مراقب تمام کارهایم هستم و بهترین کار را انجام می دهم، یک کار خوب و برای من این کار هیچ فرقی نمی کند. بقیه کار من است و تمام تلاشم را خواهم کرد.» .

آقا به بالا نگاه کرد. اصفهانی رو به من کرد و گفت: نه، این با کارهای دیگر شما فرق دارد. فکر کردم، به دکتر خیره شدم و گفتم: منظورت را متوجه نمی شوم، اما تمام تلاشم را می کنم. اصفهانی تا این لحظه یک حرف کاملا شخصی دیگر داده و من نمی توانم آن را اینجا بگویم.

اما این اولین کار من با استاد کریمخانی بود که اسمش آلبوم “ساقی سرمست” بود و ترانه “آمدم ای شاه به من پناهنده…” با دومی با استاد و دومی من بود. کار مذهبی و هر دوی این کارها دگرگونی بود، کار هنری من بسیار مورد توجه مردم قرار گرفت.

قبل از آن هفت سال آهنگساز بودم و در تئاتر، تلویزیون و تئاتر هم کار کرده بودم، اما تا به حال ندیده بودم و هنوز هم فلج بودم، اما از آن روز نفهمیدم چقدر پول به شما وارد شده و رفته است. خانه زندگی.مهم نیست نفهمیدم چطور معروف شدم

استاد کریمخانی با خواندن …

عظیمی نژاد درباره نحوه انجام این کار گفت: شاه به من پناه بده: زمانی که ساخت این آهنگ شروع شد به آقای دکتر زنگ زدم. کریمخانی تصاویری را که از معبد مقدس به من دادند خواند و پذیرفت و نزد ما آمد. . یک کتاب قطور از اشعار امام رضا داشتیم و آن را جستجو کردم. ناگهان این شعر از آقا را دیدم. چایچیان که در آن زمان زندگی می کرد. شعر خیلی خوب و آسانی بود، خلوص شعر و سادگی شعر در دلم زنده بود. شعر را که خواندم احساس کردم که خودم به مغازه آقا رفته ام و جلوی کلیسا ایستادم و گفتم: آقا من بیهوده آمده ام. احساس کردم این حرف همه بود. شعر بی نظیری ساده و زبان زائران است.

در این باره با استاد کریمخانی صحبت کردم و به ایشان گفتم: «بیا این شعرها را روی آهنگی که من ساخته ام بخوان». این آهنگ با آمدن آقای کریمخانی ساخته شد.

به زبان آذری با عصبانیت گفت: یعنی من نمی توانم برای امام رضا (ع) بخوانم؟

نگارنده این تلاوت استاد محمدعلی کریمخانی را مرور کرده و می افزاید: کریمخانی، اما نمی توانست بفهمد که چه چیزی خوانده نمی شود. هر چه او خواند در دل و ذهن ما جا نیفتاد. از استاد کریمخانی مطلقا غیر ممکن. تصور کنید ساعت چهار بعد از ظهر شروع کردیم، اما هنوز به سر کار نرسیدیم. به او گفتم بیا حالا چایی بخوریم و برویم خانه، بعضی وقت ها جواب نمی دهد. او هم خیلی ناراحت شد، وقتی چای را ریختم و آمدم، دیدم استاد کریمخانی گریه می کند، تعجب کردم و گفتم: آخه چرا گریه می کنی؟ او گفت: پس از این همه سال کار، چرا نمی توانم درس بخوانم؟

او همچنین آذری صحبت کرد و سپس با همان حالت بغض آلود ادامه داد: بعد از اینکه برای مولایم حسین (ع) خواندم، یعنی نمی توانم آن را برای امام رضا (ع) بخوانم؟ هایلی دلش شکسته بود و من هم تشویقش کردم و به او گفتم: گاهی این اتفاق می افتد!

درباره آقای کریمخانی چای نخورد و گفت بزار دوباره بخونمش!

گفتم: بخوان.

حس آقای برنده شد. کریمخانی در همه چیز

عظیمی نژاد گفت: راستش از گریه او ناراحت و ناراحت شدم. آقا خواندن را از سر گرفت. کریمخانی. حتی اگر دقت کرده باشید، اول خواندن شعر اشتباه است، اما به جای گفتن «آمدم» و خواندن «آمدم» خیلی از من از این اشتباه انتقاد کردم، چرا دوباره آن را ویرایش نکردم و نکردم. این اشتباه را بکن اما هرگز از این کار ناراحت نشدم، زیرا در آن زمان احساس استاد کریمخانی آنقدر قوی بود که به اشتباه آن را شکست داده بود. به جرات می توانم بگویم این حس آنقدر طاقت فرسا بود که از نظر من زیباتر بود. یعنی به نظر من خطای ماجرای مسافری است که خدمت آن حضرت رسید و به او گفت: آمدم پناهم بده ای شاه. گفت: دارم بیا. به نظر می رسد که کل فرآیند را توصیف می کند. خلاصه به کاغذی که خوانده شد دست نزدم.

فکر می کنم ساعت هفت، هشت شب بود که از استاد کریمخانی رفتم و قطعه ام ساعت هفت صبح آماده بود. سرعت تولید این اثر یکی از غیرممکن ها و بی نظیر است.

آریا عظیمی نژاد همچنین درباره حقوق خود و استاد کریمخانی توضیح داد: هزینه تولید این آهنگ در آن زمان ۵۰۰ هزار تومان بوده است. من و آقا هم حقوق نگرفتیم. کریمخانی.

یک هنرمند چه می خواهد جز اینکه مردم هنرش را دوست داشته باشند و کارش برای مردم بسیار الهام بخش باشد.

نویسنده: صدیقه رضوانی نیا