او بیشتر دوران کودکی خود را روی نیمکت تماشا کرد و بچه هاکی بازی می کردند. او سرمربی را سرزنش نمی کند. او گفت: “من احتمالاً” یکی از 10 بدترین هاکی بازان تمام دوران کانادا هستم. من ، در مورد آن بازی ، بسیار نادان بودم ، می دانید؟ “بهترین روزها روزهای باران شدید است ، زمانی که نمی توانید ورزش کنید و می توانید به خانه ای پر از کتاب در خانه عقب نشینی کنید. وقتی بسته می شود و تمام روز را صرف خواندن رمان های علمی تخیلی می کند ، پناهگاهی تازه است.

یک روز در مدرسه ، ویلنوو روی شانه اش ضربه زد. “اون مرد رو می بینی؟” دانش آموز دیگری به او اطلاع داد. “او هم مثل شما دیوانه است. او می خواهد تابستان آینده فیلم “جنگ ستارگان” را در زیرزمین خانه اش انجام دهد. بنابراین من فکر می کنم شما باید با او ملاقات کنید. ” خیلی زود ، او با بچه ای به نام نیکلاس کادیما بهترین دوست بود. ویلنوو و کادیما در جایی که دیگر پسران هم سن و سال در حال سیگار کشیدن و کشف دختران و فوتبال بودند ، “چیزی نمی دانستند. ما مانند راهبان فیلم هستیم. ” آنها شب را به تماشای آیزنشتاین و گدار ، وسواس اسپیلبرگ ، ریدلی اسکات و کوبریک می گذرانند. آنها فیلم را نساختند (“ما برای آن خیلی تنبل بودیم”) ، اما فیلمنامه را نوشتند ، تابلوی داستان را کشیدند – ویلنوو هنوز برخی از چیزهایی را که کادیما برای “Dune” کشیده است در اختیار دارد – و آنها خواب دیدند.

وی گفت: “ویلنوو برای عقل من نیاز به فیلمبرداری در مناظر بیابانی واقعی داشت.”

ویلنوو با علاقه خاطر می آورد: “شدید بود.” “چیزی در آنجا وجود دارد که مانند یک چیز خالص و زیبا است.” به محض برداشتن دوربین ، تواضع را می آموزید. “اما قبل از آن ، شما فکر می کنید کوبریک بعدی شما هستید.” او و کادیما رفتن به کلیسا را ​​متوقف کرده اند ، به من گفت ، به امید تبرئه ، اما “مایلند خون خود را به خدایان سینما ، مانند کوپولا ، مانند اسپیلبرگ ، اسکورسیزی بدهند.” (او اعتراف می کند که این روزها ، وقتی با برخی از بت های خود ملاقات می کند ، احساساتی می شود. او توضیح می دهد که مثل بچه ها برمی گردد. “گاهی اوقات می توانم گریه کنم. اولین باری که با اسپیلبرگ ملاقات کردم ، گریه کردم – منظورم این است ، او سریع اضافه کرد. “اما من گریه کردم.”)

انتظار می رفت که او یک زیست شناس شود ، اما تصمیم گرفت علاقه خود را به فیلم دنبال کند. او گفت: “چیزی وجود دارد که باید بیرون بیاید ، و اگر اینطور نشود ، افسرده می شوم ، این حقیقت است.” پس از تحصیل رسانه و فیلم در دانشگاه کبک در مونترال و برنده شدن در یک مسابقه فیلم رادیویی-کانادایی ، ویلنوو در سنت مستند Québécois “آزمایشگاه زیبا” توصیف کرد. از او پرسیدم دور شدن از ریشه های فرهنگی و خلاق او چه حسی دارد؟ او به طور جدی گفت: “این زخم بزرگی بود.” “احساس می کنم شکافی در خودم وجود دارد.” اما احساس کرد باید برود. به گفته وی ، تا دهه 1960 فیلمسازی در کانادا حول محور مستندها بود و رمانها نسبتاً کمی شناخته شده بودند. او اعتراف می کند: “در یک مرحله متوجه شدم – و این بسیار متکبر است” ، “هیچ کس نمی تواند چیزی به من یاد بدهد ، من باید بیرون بروم.”

او می گوید ، امروز که در مونترال زندگی می کند اما در هالیوود کار می کند ، تقریباً هر روز از او می پرسند: “خب ، دنیس؟ کی برمیگردی اینجا فیلم بسازی؟ ما بی صبرانه منتظر دیدن فیلمی به زبان فرانسوی هستیم. ” اما ، او گفت: “نکته این است که احساس می کنم در خانه هستم.” این فیلم های آمریکایی بودند که در کودکی او را تحت تأثیر قرار دادند ، به طوری که در مدرسه به اسپیلبرگ ملقب شد. بعدها بود که به سینمای اروپا علاقه مند شد. (ویلنوو در نوجوانی موج نو فرانسوی را پس از تماشای فرانسوا تروفو در “برخورد نزدیک اسپیلبرگ با نوع سوم” کاوش کرد.) در اولین فیلم بلند خود اعتراف کرد: “من سعی می کنم به ریشه های او نزدیک شوم. نفوذ من بیشتر از اروپا است. اما زمانی بود که گفتم: دست از این چرندیات بردارید! این چیزی نیست که من هستم! و وقتی این را فهمیدم ، آزادی بسیار بود. ” لحظه ای که او فهمید که در قلب خود یک کارگردان آمریکایی است “آغاز شادی محض بود. و آنجا بود که شروع به تفریح ​​با سینما کردم. فکر می کنم فیلمسازی بهتری را شروع کرده ام. فکر می کنم آنجا من شروع به تبدیل شدن به یک کارگردان واقعی کردم. ”

“من نباید بترسم. ترس قاتل ذهن است “معروف ترین خط در” Dune “است. روی پوسترهای تبلیغاتی بی شماری ظاهر شد ، زیرا توسط خالکوبی ها روی بازوهای بی شماری خالکوبی شده بود. این بخشی از دعای سفارش Bene Gesserit است. چراکه چراغ اندیشه را نابود می کند ، چراغ آن را نگه می دارد ، باید بر آن تسلط پیدا کرده و رها شود. اما از نظر ویلنو ، ترس یک احساس ترکیبی است و سینما چیزی است که او برای شکست آن از آن استفاده کرد و می کند. او سینما را – نه فقط تماشای فیلم ، بلکه عمل خلق آنها – به عنوان نیرویی می بیند که او را از پوسته خود بیرون می آورد و او را با دیگران در تماس می کند. به من گفت ، بدون سینما ، او به راحتی می تواند در یک سوراخ کلید قفل شده گیر بیفتد و از جهان بترسد. او گفت: “به من آرامش می دهد.” پیشانی اش فرورفت. “تسلی بخش ، یا … نمی دانم کلمه مناسب چیست.” نگاهش نگران است. “تسکین دادن؟ دقیقا این چه معنایی دارد؟ “او به دنبال بود روی رایانه اش است البته این کلمه درستی است


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

Avatar placeholder

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *